یاس عشق مامان و بابایاس عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

عاشقونه ای مامان و بابا

اولین مروارید دخترم

١٣٩١/٠٨/٠٣ درست فردای روزی که ١١ ماهه میشی اولین مروارید سفید توی دهنت در اومد . اون شب ساعت ٩ و نیم شب بود که خاله اشرف و عمو مجید به همراه داریس کوچولو اومدن خونمون مهمونی وقت غذا خوردن مثل همیشه اول غذای دخمل گلم رو دادم و ما داشتیم غذا میخوردیم که یهو خاله اشرف گفت طیبه دندون دخترت در اومده باورم نمیشه همه از سر میز بلند شدیم و اومدیم پیش تو و میخواستم هر جوری شده دهنتو باز کنی تا دندون نازتو ببینیم بالاخره به هر کلکی دهنتو باز کردی خیلی خوشحال شدم مامانی همه بهت تبریک گفتن و خوشحال شدن راستی خاله اشرف و عمو مجید میگفتن کی میشه داریس کوچولو دندون در بیاره . ...
5 آبان 1391

ياس هندونه فروش

یاس گلی مامان اینم تو و یه عالمه هندونه توی میوه فروشی ! وقتی که روی هندونه ها بودی کلی ذوق میکردی و خوشحال بودی از اینکه بابایی تو رو گذاشته بود اونجا . ...
5 آبان 1391

بدون عنوان

عمه فرشته سلام دخمل نازم، یاس دونه، الماس دونه. دلم خیلی برات تنگ شده عمه جون. از ٩١/٦/١٨ یعنی از عروسی عمه محبوبه ندیدمت. کاش زودتر محرم بشه و تو بیای. تنبل تو الان ده ماهته اما هنوز به من عمه نگفتیا . دوست دارم زودتر صدام کنی منم هی قربون صدقت برم. دوستت دارم یاس دونه من ...
2 آبان 1391

تونستی تنهایی بایستی گل نازم

دختر نازم یاس ماهم . امروز 24 مهر 1391 است و تو تونستی برای اولین بار تنهایی 1 دقیقه وسط اتاق بایستی و کلی هم رقصیدی خیلی خوشحالم ازت فیلم هم گرفتم مامانی با هر کار جدیدی که انجام میدی من و بابایی خیلی ذوق میکنیم خیلی خیلی دوستت داریم عاشقتم مامان . هزارتا ...
24 مهر 1391

شب قبل تولد تو

٣ دی ساعت 8 صبح همه وسایلی که برای تولدت لازم بود رو برداشتیم و به همراه مادرجون رفتیم ورامین خونه دایی اکبر تا شب اونجا بمونیم که بتونیم صبح زود 4 دی که قرارش رو از قبل با خانم دکترت گذاشته بودیم بریم مامان جون تا اون شب هنوز واست اسم انتخاب نکرده بودیم البته کلی اسم داشتیم و یه مدتی هم بابا جواد بهت میگفت پونا قرار بود که اون واست اسم انتخاب کنه بالاخره اون شب از بین اسم های پونا ، محیا و یاس تصمیم گرفتیم که اسم گل کوچولوی زندگیمون رو یاس بزاریم اون شب کلی عکس گرفتیم برای آخرین بار  تا وقتی تو توی دلم بودی همیشه به یادگار بمونه .. ...
2 دی 1390

در انتظار

١٠ آذر 90 بود که تصمیم گرفتیم واسه بدنیا اومدنت بریم گرمسار واسه اینکه من نمیتونستم به خاطر شما با هواپیما بیام با بابایی و عمو ایرج با ماشین اومدیم تهران . بابا جواد صندلی عقب رو پرد و جای گرم و راحت واسه دخملیش آماده کرد ساعت 7 شب با عمو مجید و خاله اشرف خداحافظی کردیم  و با ماشین سوار کشتی شدیم  وساعت 1 شب رسیدیم گناوه البته ساعت 11 حرکت کرد توی راه خاله بنفشه و دوتا پسرهای شیطونش  متین و آرام هم بودن . به گناوه که رسیدیم ساعت 1 شب بود با خاله بنفشه خداحافظی کردیم و به سمت دیلم به راه افتادیم آخه با عمو ایرج قرار داشتیم که اونم باهامون بیاد . ساعت 7 صبح عمو رو دیدیم و به سمت گرمسار به راه افتادیم  خیلی توی راه ...
10 آذر 1390

عذر خواهي

سلام دخملكم ماماني ببخشيد هزار تا ، كه چند وقتي برات چيزي نمينويسم آخه خيلي سرم شلوغ بود و كار داشتم . ميدونم كه ميبخشيم . هرچند كه توي تقويمت برات مي نويسم .دوستت دارم گلم . ...
12 آبان 1390

شب قدر

دختر مهربون مامان سلام ديشب با هم رفته بوديم شب قدر و خيلي خوش گذشت تو هم گاهي تكون ميخوردي اينجوري من حس ميكردم تنها نيستم كنارم به دختر خانم با مامانش اومده بود كه يه چادر نماز گل گلي سفيد داشت دوست داشتم تو هم زودتر بياي برات تاز اين چادر خوشكل ها بخرم تا خيلي ناز بشي الان كه دارم اينها رو برات مينوسيم داري تكون ميخوري خيلي شيطون شدي عزيزم . راستي امروز مامان امير علي وروجك برات يه عالمه لباس هاي ناز كه خريده بود عكساشو برام ايميل كرد خيلي نازن ماماني دوست دارم زودتر بيايي بپوشي باباجواد وقتي ديدشون جيغ كشيد . اونم تو رو خيلي دوست داره . بوس براي دختر آسمونيه مامان و بابا . بوسسسسسسسسس  اينم عكس لباسات ماماني ...
20 مهر 1390

10 مهر رفتم پيش خانم دكتر

ماماني 10 مهر رفتيم پيش خانم دكتر همون خانم دكتري كه فاطمه خاله شيرين رو بدنيا اورد خيلي مهربون و بهم گفت كه بايد تا 10 دي منتظرت بمونم و الان تو خيلي حالت خوبه و وزنت هم 800 گرم شده . قربون دخمل نازم .
13 مهر 1390